دی-جی-زورخانه : سمکو صالحی در نگارخانه سین

دی-جی-زورخانه : سمکو صالحی در نگارخانه سین

نادر فتوره چی در یادداشتی برای نمایشگاه می نویسد

از دوران سیطره استعمار با آن نگاه آزمایشگاهی و علمیاش به موجود بومیاز طریق تاسیس رشته های شرق شناسی و آفریقا پژوهی در آکادمی ها، پایآدم های زرنگما نیز به گالری/ حراجی های  فرهنگی باز شد.
نمایش
گاه چند رسانه ای دیجی زورخونهنیز اگر چه نمی تواند معیار تخطی از قاعده رستگاری فرهنگ پتی بورژوآیی موجود در عرصه نمادین باشد، اما اگر بر اساس قاعده کژ نگریستن“* لاکانی آن را بازخوانی کنیم ،شاید نا خودآگاه سویه ای معصومانه از تمسخر کلیشه های  مستعمل شده ناشی از فلاکت عرضه عصر طلاییرا در آن بیابیم؛ یعنی همان سویه اتفاقا پر مشتری و مخاطب. استفاده هنرمند از ایماژ تختی به مثابه نمادآن دوره، و ایجاد تقابل بی واسطه اش با جماعت بدن ساز ِ آمپولی ِ این دوره، گویی بازنمایی فاجعه ای است که به روایتی آگامبنی/فوکویی بر سرما آمده است: “پرورشبدن هایی که در امتداد تن حاکم قرار دارند و به بخشی از مایملک ساختار انباشت سرمایه از طریق سیطره بر اندام ها و بهره وریبیشتر از بدن ها از طریق سیاست های تنانه و مراقبتی، و آزمایشگری تعریف می شوند. گویی این تن ِماست که درخدمت انواع و اقسام محلول های هر دم تازه شونده پروتئینی قرارگرفته است؛ تن ما عرصه اجرا و نمایش شده است  و این همان تداعی/تقابل موجود در نمایشگاه سمکو صالحی ست.

——————

(looking awry) *

ارسال شده در دسته‌ها NEWS @fa

بیمزار

در آستانه

نه آن که آسمان بیزار است از مردمان بیمزار که نمی بارد، بیم از آن دارد هرزه زاری برویاند بر خاک هراس، که گرچه می شکفد از بذرهای مرگ ، اما ریشه می دواند و جوانه می زند، قد می کشد و سرانجام به بارِ هیچ می نشیند.1 در دشت هرز که هر نهالی به کودکی مرده می ماند، باد گهواره ای بیهوده و آفتاب، همان است که سایه های هولناک روز را به امتداد شب های دهشتناک می سپارد. زیر این آفتاب چیزی تازه نیست که در باور بیمزاریان آن چه بوده است همان است که خواهد بود و آن چه شده است همان است که خواهد شد.2 چیزی تازه نیست، اگر باشد تنها موجد هراسی تازه خواهد بود. هم از این رو هر صدایی به بانگی مخوف می ماند، حتی گر از آن نسیمی باشد که از لابلای هرزه راز بلند ترس، جز زوزه ای به گوش نمی آید. هر جنبشی نشانی از تهدید دارد، لرزه ای است بر قامت مردمان بیمزار که دیرزمانی است بر سکون و سکوت خویش استوارانند. گرچه گفته اند، دیگران مهر بر دهان شان دوخته اند، نوشته اند که دیگران سوزانده اند، کاشته اند و دیگران درویده اند، خاکشان را دریده اند؛ برکشیده به خشت های ترس، رج به رج، چشم ها بی سو و زبان ها لال گو، چنین حصاری سترگ گرداگردشان برساخته اند.3 گریزی هم از آن نیست که حصار ایشانند؛ مردمان بیمزار که بیم ناک و بیزار از تکرار تاریخ دهشت بار خویش، تاریخ ِ وحشت را می نگارند. در این حصار ترس آیین نگارش است مترتب بر کتابت تردید و قرائت اضطراب . بدین گونه بیم قلم را بر کاغذ سکوت می فرساید و بیزاری از پی اش می زداید و کم رنگ می کند. 4چنین می شود که از دشمن و بیم دشنام هایش، مغلق و دشوار می نویسند تا مغلطه ای بی مخاطره در نظر آید.5 بدین سان رسمی که بر واژگان جاری است، بر خود نیز روا می دارند. به لفافه می پیچند؛ نقاب بر صورت و پوستین بر تن. به هزار هیات گوناگون: یکی جلاد، تیغ بر کف به جراح می ماند و یکی بیمار، لیکن طبیب وار، شفا و معجزه را جار می زند.6 از این حصار گریز بی حاصل است حتی اگر گذری در کار باشد، که به هر سو بگریزند هراس سایه ای ناگزیر است. مگر آن که رهسپار تنهایی خود باشند، که نه دیگری باشد و نه دیگر مردمی در کار، نه آفتابی باشد و نه سایه ای هم چون هراس که سایه ی آدمی سایه ی جسم اوست، پس به ژرفنای دورن می گریزند، به آن جا که تابناکی روز تنها به کابوس های شبانه وضوح می بخشد و تاریکی شب، حقارت های روز را وهم آلود جلوه می دهد.7 در آن جا خواب از پی بیداری می آید و بیداری در ادامه ی خواب، در تکرار و از پی تکرار، زمان به ابدیتی دوار بدل می شود؛ بی سرانجام، که اندیشه بدان و در آن بی حاصل است، چرا که اگر به کلام آید، آن جا که شنونده ای در فرا رو نیست، به واگویه ای هذیان وار می ماند، به پژواکی هراسناک از صدای خود. باشد که تنهایی، غیاب دیگری اما انکار حضور خویش است. چنین آرامشی در غیاب دیگران به ترس از هستی ناموجود خویشتن بدل می شود و چنین ترسی بی اساس به مالیخولیا می لغزد . پس چه دشوار، آن که از گزند دیگری به تنهایی پناه جسته است، او را به ناچار باز می آفریند، هر چند دیگرگونه و هم چون شبحی به هیات خویش. از این سبب خانه، آینه تالار اشباح می شود، طنین انداز نفرت و ترس.8 مردمان بیمزار در خانه های لرزان شان بر شالوده ی نفرت و ترس، هم آغوش اشباح خویش می شوند و کودکانی مرده می زایند.9 کودکان ِ آرام گرفته به لالایی مرگ ، به خواب رفته از شعرهای پس لرزه ی زایمان ترس،10 که دیگر هرگز نمی میرند از آن رو که هرگز به ساحت زیستن قدم نگذارده اند: نوزادان مادرانی که از ترانه خواندن مانده اند11

همایون عسکری سیریزی، بیمزار، مهرماه ۱۳۸۹

پی نوشت ها:

1- نگاه کنید به:

باربد گلشیری، کالدر برای کودکان مرده، از مجموعه ی واله آزادی، 1389

2- برگرفته از:

آیه دهم، باب اول، کتاب جامعه، عهد عتیق

3- مقایسه کنید با:

کتایون کرمی، بدون عنوان، 1389

4- نگاه کنید به:

غزاله هدایت، آیین نگارش، 1389

5- نگاه کنید به:

مهران مهاجر، تخته سفید: دش نویسی های عکاس، 89-1388

6- برای مطالعه ی بیشتر رجوع کنید به :

بکتاش سارنگ جوانبخت، بدون عنوان، مجموعه های ترکیب مواد و طراحی روی کاغذ، 1389

7- رجوع کنید به:

مهرانه آتشی، 1386، مجموعه عکس، 1386

8- همان

برای مطالعه ی بیشتر نگاه کنید به:

مهرانه آتشی، Fear and Loathing، 1385

9- نگاه کنید به:

باربد گلشیری، کالدر برای کودکان مرده، از مجموعه ی واله آزادی، 1389

10- مقایسه کنید با:

فرهاد فزونی، شعرهای پس لرزه، 1389

11- نگاه کنید به:

رزیتا شرف جهان، مرا از ترانه ماند، 1389

ارسال شده در دسته‌ها NEWS @fa

حضور خوش خیم، میکائیل رحمانی در نگارخانه سین

Benevolent-Presence حضور خوشخیم
Benevolent-Presence حضور خوشخیم

حضور خوش خیم، نمایشگاه میکائیل رحمانی، از روز جمعه شش خرداد در نگارخانه سین آغاز می شود و تا بیست ویک خرداد ادامه خواهد داشت، ساعات بازدید همهروزه از ساعت سه تا هفت عصر به جز پنجشنبه هاست
نگارخانه از دوازده تا پانزده خرداد در تعطیلات رسمی است

نشانی: تهران، شهرک غرب، خیابان هرمزان، خیابان پیروزان جنوبی، خیابان دوازدهم، پلاک شانزده
طراحی پوستر از فواد شریفی

Mikaeel-Rahmani from Benevolent-Presence Serie
Mikaeel-Rahmani from Benevolent-Presence Serie

حضور خوش خیم

برخلاف گذشته که من برای بازی کردن چیزی نداشتم امروزه هرآنچه که می توان تصور کرد یکباره برای بازی و مصرف کودکان ارائه می شود. فضا مملو از شخصیتهایی شده است تا کودکان با آنها بازی و شاید هم زندگی کنند تاهمچون کودکی من تنها به سر نبرند. من در کودکی حالات بزرگترها را در بازیهایم تکرار می کردم، اما کودکان حالاتی را تکرار می کنند،که کمتر آشنا هستند،حالاتشخصیتهایی در “گیم های” کامپیوتری.که هنگام بازی در کوچه و خانه با آنهاهمبازی می شوند.

برو منم میام دنبالت، مواظب باش حمله نکنن، تا من میام. باید اسلحه زیادی بردارم –

اونا یک قلعه  کنار مدرسه ساختن، آرپی جی روهم بیار –

کودکان شخصیتها را در زندگی خود به پیش می برند. آنها را به اتاق خود راه می دهند، در کنارشان می جنگند، می خندند و گریه می کنند. و خیلی ظریفتر به تقلید و تکرار ژست ها، حرکات چشم و دستانشان می پردازند.

کودکان اطراف من وقتی فضای ذهنی خود را نقاشی می کنند، هرچه که دوست دارند و گاهی هم آنچه دوست ندارند می کشند. وقتی نقاشی کودکان را نگاه می کنم،انگار طراحی شده تا افرادی از گیم های کامپیوتری در آن حضور پیدا کنند. انگار کودکان دوست دارند که فضا را برای حضور آنها مهیا کنند.

توجه : من در طی سفرهای مختلف در شهرهای کردستان همزمان با جمع آوری نقاشی کودک از مکانهای مربوط به کودکانو دانش آموزان(مدارس، مهدهای کودک، پارکها) عکاسی کرده ام. عکسهای زمینه از همین مکانهاست.

میکائیل رحمانی بهار 1390

ارسال شده در دسته‌ها NEWS @fa

نمایشگاه دریچه نخست : تجربه‌هایی در هنر‌معاصر، سنندج

دریچه نخست

نمایشگاه گروهی ، تجربه هایی در هنر معاصر ،سنندج

Daricheh- Nokhost
Daricheh- Nokhost Poster designed by Foad Sharifi

شیلان برهانی | شمیم برهانی | میکائیل رحمانی | فریبرز رحیمی | آرش زمان | سارا ساعدی نژاد | شیما فرهادی | زانیار لطفی

زمان بیستم الی سی و یکم شهریور هزار و سیصد و هشتاد و نه

آدرس : سنندج ،خ آبیدر،  کوچه گلبرگ، جنب پزشکی هسته ای، پلاک بیست و سه

ارسال شده در دسته‌ها NEWS @fa

ویدئویی از مانلی آیگانی در گالری طراحان آزاد

ای فسانه، خسانند آنان که فروبسته ره را به گلزار
ویدئویی از مانلی آیگانی

Video Stills from O fable, they are the fodder Who have blocked the way to the garden
Maneli Aygani Video Stills from O fable, They ... 3-channel video for 3 projections, DVD, color, sound, 4’ 34”

نمایش یک روزه- پنج شنبه ۱۴ مرداد ماه ۱۳۸۹
۴-۸ عصر

گالری طراحان آزاد
تهران، میدان فاطمی، میدان گلها، میدان سلماس، شماره ۵
تلفن ۸۸۰۰۸۶۷۶
۸۸۰۲۷۱۸۱

ای فسانه خسانند آنان
که فروبسته ره را به گلزار

ما کجا و چگونه بزرگ شده‏ ایم؟ چقدر یاد گرفته‏ ایم که باید از هم بترسیم؟ چقدر از تحسین دیگران، به خاطر آنچه واقعاً نیستیم، لذت برده‏ ایم؟ و آن دیگران، و این لذت، تا کجا همراه ما هستند؟

سانسور درونی می‏شود. آنقدر درش خبره می‌شویم که گویی پاره‏ ای جدا ناشدنی است از زندگی‏ مان. توان تشخیص اینکه من چه می‌خواهم را در این زمان از دست می‌دهیم.

مفاهیمی چون بد و خوب، تضادهای ذهن ما با محیط پیرامون‏ مان را می‏سازد، و عاقبت به‌رغم اینکه می‏ دانیم آن که دلخواه ماست چیست با بی‏ رحمی سرکوب خویش را آغاز می‏ کنیم، چرا که اگر آنچه دلخواه ماست از آموزه‏ های ما سر باز زند، گستاخانه و نامتعارف می‏ نماید، پس آنچه به تاراج می‏رود من است و گاه که با ستیزی مدام و درونی بر این من دروغین فائق می‏ آییم و بر آنچه می‏ طلبیم می‏ ایستیم تراژدی اصلی اتفاق می‏ افتد. من ِِ ستمگر به جهان غالباً ناخوشایندتر از من‏ی ست که بر خویشتن ستم می‏ کند، آنگاه این من ِِ بد می‏ماند و حس گناه.

تا کجا این احساس گناه است که به جای شعور ما تصمیم‏ گیرنده در اعمال ماست؟ در این چرخش معیوب، ستم از دیگران به ما، از ما به خویشتن و از ما به دیگران انتقال می‏ یابد. ما همه در کار جُور خویش و جُور دیگری هستیم. زمانی که این جُور عادت می‏ شود، دروغی به استمرار جایگزین حقیقت می‏ شود و من‌ای که میان این دروغ و حقیقت گم شده است و مرز این میانه را گم می‏ کند. «چه می‏ خواهم»ای که گم شده است.

و من، وا می‏ دهد.

ارسال شده در دسته‌ها NEWS @fa

سرو صدا : کارگاه ها و اجرا های چند رسانه ای در گالری محسن

سرو صدا
کارگاه های بین رشته ای و اجرا های چند رسانه ای
گالری محسن
دوشنبه یازدهم تا جمعه پانزدهم مرداد 1389

Saroseda.net
Saroseda | Interdisciplinary workshops and audiovisual performances

سروصدا ابتکاری دسته جمعی است  که با استفاده از  تکنولوژی روبوتیک، محیط های اینتراکتیو، و زبانهای برنامه نویسی تلاش درایجاد ابزارهای جدید در خلق آثار نوین صوتی و تصویری دارد. سروصدا با نگاهی متفاوت به برخورد های رایج سعی بر آن دارد که با کاربرد “تکنولوژی” غربی به جای “تلفیق کردن” هنر غربی، به فرم های جدید در موسیقی مقامی و سنتی ایران دست یابد. سر وصدا می کوشد با معرفی و اشاعه ی شیوه های جدید در پردازش صدا و تصویر، به خلق آثار اینتراکتیو  و  دستیابی به کانال های کاری مشترک بین هنرهای تصویری، چیدمان صدا و رسانه های زمان مند کمک کند. قابلیت هایی که سروصدا در نظر دارد در مجموعه اجرا های اخیر  به آنها بپردازد بر استفاده از کامپیوتر به عنوان یک ساز در جهت بداهه نوازی، پا به پای نوازندگان ساز های اکوستیک و نیز بر آموزش و گسترش دادن کاربرد نرم افزار ها و زبان های برنامه نویسی در حیطه هنر صدا متمرکز است

دوشنبه 11/5/1389

گپ و گفت
پیش درآمد سروصدا و معرفی سایت
SAROSEDA.net
توسط آرش صالحی موسس سایت
کاربردهای معاصر طراحی گلیم امیر مقتدایی فر / کاشان

اجرای زنده صدا و تصویر
Promid ft. Stonail /A+

اجرای زنده‌ی صدا و تصویر
پرموید و استونیل  به همراه اِی پلاس

سه شنبه 12/5/1389

کارگاه آموزشی یک
پویا پایور

معرفی نرم افزار
kontakt

کارگاه آموزشی دو
آرش صالحی

چهارشنبه 13/5/1389

کارگاه آموزشی سه
سیاوش امینی

پردازش همزمان صدا با
Ableton Live

کارگاه آموزشی چهار
هوتن فرزادپور

Frame Synthesis And Krishna Softsynth

جمعه 15/05/1389

کارگاه آموزشی پنج
احمد روان / ریتم شناسی هرمزگان

اجرای زنده صدا و تصویر

Photmat
و
Much Love from Bandar

با حمایت گالری محسن، و همکاری استودیوآرمان و پارکینگالری

ارسال شده در دسته‌ها NEWS @fa

نیو فولدر یک در گالری راه ابریشم


NEW FOLDER 01 at SILKROAD GALLERY
NEW FOLDER 01 poster designed by Farhad Fozouni

نیو فولدر یک

معرفی گوشه‏‌یی از استعدادهای نسل جوان عکاسی ایران
انتخابی از آرش فایض
افتتاحیه: بیست و پنج تیرماه 1389 – از ساعت 16 تا 20
بیست و شش تیرماه تا چهار مردادماه 1389
شنبه تا چهارشنبه از ساعت 11 تا 19
پنج‏شنبه از ساعت 17 تا 20

گپ و گفتگو با عکاسان: پنج‏شنبه 31 تیرماه – ساعت 18

ساسان ابری- احسان براتی – پولاد جواهرحقیقی – حسین رجبی – آیدین رحیمی پورآزاد – فریده سخایی – رضا شجاعی – نسرین طالبی – کیانا فرهودی – محبوبه کرملی – تهمینه منزوی – آناهیتا نوروزی

ادامه خواندن نیو فولدر یک در گالری راه ابریشم

ارسال شده در دسته‌ها NEWS @fa

نقش ها : نازگل انصاری‌نیا در نگارستان آن

Patterns by Nazgol Ansarinia
Patterns by Nazgol Ansarinia, Aun Art Gallery

کاری از نازگل انصاری نیا

جمعه، 07 خرداد 1389 – جمعه، 28 خرداد 1389
نشست با هنرمند: آدینه 28 خرداد 1390، ساعت 17 تا 19
نمایشگاه نقشها شامل آثاری از دو مجموعه ی نسوز، نچسب، ضدلک (۱۳۸۸-۱۳۸۹) و نقشها (۱۳۸۶-۱۳۸۸) است. این دو مجموعه را که نتیجه ی کار من در سه سال گذشته بوده اند، به این دلیل با هم به نمایش گذاشته ام که فکر می کنم آن قدر به هم شبیه و در عین حال با هم متفاوت باشند که بتوانند یکدیگر را کامل کنند.  به عبارتی هر دوی این مجموعه‌ها نتیجه‌ی جستجوی شیوهای برای ترکیب اشیایی آشنا و دم‌دستی با مفاهیمی که در نظر داشته‌ام بوده‌اند. مجموعه‌ی نقش ها که از فرش ایرانی ملهم بوده، شامل طرحهایی است متاثر از تجربه‌ی زندگی روزمره در تهران. این طرحها  که قابلیتهای فراوان نقوش فرش ایرانی را دستمایه قرار داده‌اند، با پیروی از فرمها و قواعد آشنا و معمول در نقوش فرش، موضوعاتی امروزی را تصویر می‌کنند.  در نسوز، نچسب، ضدلک هم اشیا مورد استفاده و هم محتوای آثار به موضوعاتی روزمره اشاره می کنند. با این تفاوت که این بار روش ترکیبشان با هم کمی پیچیده تر است، یا به عبارتی انتزاعی تر، یا رمزی تر. سفره که یکی از اشیا معمول در خانه های ایرانی است و در عین حال تمثیلی است از استطاعت مالی خانواده ی ایرانی، این امکان را به من داد تا با  استفاده از  تعریف مصطلح و کاربرد معمولش، به سفره هایی برسم که باز با پیروی از نقشهای رومیزی های پلاستیکی، حامل ریز آمار«سبد خانوار» یا همان مخارج روزمرهی خانواده باشند. این شیوه، از فرمول متداول تهیه ی نمودار، یعنی تصویری کردن ارزشهای آماری تبعیت می کند.اما در نهایت این نمودارها را به منظور ساده تر کردن اطلاعات تهیه نکرده ام و سعی ام این بود که آنها را به شکل نقوش سفره ها درآورم
نگارستان آن
ونک، خیابان سئول، پلاک 40
تلفن: 88603050
نمابر: 88603051

ارسال شده در دسته‌ها NEWS @fa

قبيله ى قورى عکسهای سهراب كاشانى در گالری شماره ۶

قبيله يعنى جماعتى از يك قبيل و يا همان طور كه مى گويند: از قماشِ هم. در منتهى الارب و در تعريف
قبيله آمده است: گروهى از
فرزندان يك پدر. اما در قبيله ى قورى نياى مشترك نه پدر است و نه نظم پدرسالار بلكه حد اعلاى اهل قورى، همان قورباغه است:
است استفاده مى كنند كه خود آن نيز كوتاه شده ى « بوستان كودك » قورى، ناميست كه اهالى پارك از آن به جاى نام اصلى پارك كه »
لغت قورباغه است. تاريخچه ى برگزيدن اين نام توسط اهالى قديمى پارك بر مى گردد به سال ها پيش زمانى كه داخل پارك بركه اى
روان بوده؛ زيستگاه قورباغه هاى كوچك و بزرك، كه البته امروز خشك است. نام اين مجموعه جدا از اشاره ى مستقيم آن به اين پارك و
به صورت كلى تر اهالى پارك قورى، با اشاره به بركه ى تاريخى پارك كه طول اين سال ها خشك شده نمادى از اين جوانان و حس و
* «. حالشان در طول ساليان معاشرت با يكديگر است
بنابراين اهل قورى نياى مشترك خود را نه انسان بلكه حيوانى دوزيست گرفته اند و بدين ترتيب و مانند هر نظم توتمى ديگرى موفق
شده اند تا اين نام را در طى چند ذهنيت نسلى پشتِ هم، بر روى خود حمل كنند. نامى كه ارزش هاى آنها را عاطفى مى كند. ارزش هايى
كه از اعتراضى خاموش (در حد قورقور) به ارزش هاى حاكم آب مى خورد. ارزش كار كاشانى هم در همين جاست: مطالعه ى يك قبيله در
بود، كه نيست. « مادرشهر » بدو تولد در بطن يك كلان شهر كه اگر كمى مهربان تر مى بود
* «… اهالى قورى از قشر هاى مختلف فرهنگى هستند كه از مناطق مختلف شهر تهران به دور هم جمع مى شوند …»
دارد كه در آن جا هم تكوين و پيدايش يك تعداد آدم « اربابان ديوانه » كار كاشانى از اين لحاظ شباهت به قوم نگارى ژان روش در فيلم
مورد بررسى است كه براى خود نياى مشتركى را در نظر مى گيرند، تا با كمك آن نظم خفقان آور سفيدپوستان را تاب بياورند. هر دو
رويكرد، تصويرى است و هر دو اين شانس را داشته اند كه پيدايش اسطوره هاى مدرن شهرى را از نزديك مطالعه كنند. اتفاقى كه
بسيارنادر مى افتد اما نشان مى دهد كه انسان همواره آماده است تا از درون عقلانيت صورى دوباره به درون طبيعت بپرد، كارى كه اهل
قورى مى كنند. زندگى مانند يك دو زيست در ميان فرهنگ غالبى كه نمى خواهندش و طبيعت خودشان كه ديگر قادر به بازگشت به
بطنش نيستند. همانند بركه اى كه اكنون خشك است اما با اين همه آنها را كنار يكديگر نگه داشته است. منظور از فرهنگ غالب همان
فرهنگى است كه آن ها با آن مدارا مى كنند يعنى فرهنگى به آن ها اين اجازه را مى دهد تا تفنناً ديدش بزنند و آن ها هم در عوض صداى
اعتراض خود را در حد يك قورقور پايين نگه مى دارند.
سال هاست كه اين جوانان گرد هم مى آيند و در طول اين ساليان از تعدادشان كم و به تعدادشان افزوده مى شود. هر سال …»
چهره هاى جديدى به چهره هاى قديمى اهالى پارك افزوده شده و عده اى هم با تغيير روش زندگى و پيدايش مشغوليت هاى جديد
با پارك و اهالى آن وداع مى گويند. قبل تر ها از صبح تا شب گروه هاى مختلف ساكن پارك بودند و امروز بعد از دو سه سال، تنها گروهى
از آن ها بعد از ظهر ها و شب ها سر و كله شان پيدا مى شود – به غير از جمعه ها البته كه شلوغ ترين روز پارك قورى و آدينه روز
* «. اهالى آن است
خيلى از اين جوانان با نزديك شدن به غروب آفتاب و رسيدن شب، براى تغيير فضا و پرسه زنى راهى مجتمع تجارى گلستان كه تنها …»
يك خيابان با پارك فاصله دارد مى شوند. ويترين مغازه ها را تماشا مى كنند و نهايتاً در حياط مجتمع اجتماع مى كنند. گفتگو هاى
* «… هميشگى، موسيقى، سيگار و تماشاى رهگذران مجتمع
پاتوق آن ها به نوعى گوياى اين زندگى دوگانه و يا دوزيستانه است: پارك: جايى كه نه طبيعت است و نه فرهنگ بلكه طبيعتى است
به زور فرهنگى شده و فرهنگ مداماً آن را دست كارى مى كند. مكانى پر از درخت كاشته شده در سطح افقى، مهيا كردن خاك افقى براى
درختى كه طبيعتاً رو به بالا مى رود، در ميان ساختمان هاى بالارفته از خاكى كه طبيعتاً ميل به پايين آمدن دارد و تنها تا زلزله ى بعدى
راست مى ماند. نكته ى ارزشمند ديگر در كار كاشانى كه فعاليت او را به يك اثر انسان شناسى تصويرى ناب نزديك تر مى كند تأكيد او
بر صداست:
صداى متن نمايشگاه، صدايى ست كه از داخل پارك زمانى كه كسى در آن نبوده ضبط كرده ام. برايم مهم بوده كه اهالى قورى، »
عكس هايشان در فضايى به نمايش در بيايد كه تا حد امكان تداعى كننده ى حس و حال فضاى اصلى خود آن جا باشد. به واسطه ى
* «. تصاوير به نمايش در آمده و با صداى فضاى خود پارك
پاركى خالى از سكنه. خالى از آدم ها و قورباغه ها و ابوعطا…
* نقل قول از سهراب كاشانى
قبيله ى قورى
ايرج اسماعيل پور قوچانى (انسان شناس)
خرداد 1389
برلين، آلمان

ارسال شده در دسته‌ها NEWS @fa